خرید بک لینک
* سرم درد می کنه و به جای خوابیدن دارم به جیرجیرک هایی فکر می کنم که وقتی بارون تموم میشه شروع می کنند به جیرجیر...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 15:31

* با "فقدان" در میآویزم. کورمال کورمال دست به تاریکی میسایم و چیزی که در شوق رسیدن مییابم، جای خالیست. همین فقدان که شبیه سیاهچاله جهانم رو فرو میخورد و حفرههای درونم که بزرگ و بزرگتر میشوند...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 15:31

* نشستم روی صندلی همیشگیم و دارم به امیال سرگردانم فکر میکنم ...

* کاش سیبی... اناری ...چیزی بودم ... حداقل میدونستم مال یه درختیام ...

* کاش آواز خوندن بلد بودم ... حداقل دلم که میگرفت میزدم زیر آواز ... نه این که مثل الان زبونم رو بچسبونم به سق دهنم و سعی کنم کلمات پرنده رو بگیرم و بریزم توی جملاتم ...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 15:31

* فقط منتظرم این لعنتی شروع بشه... چون ادامه دادن این راه یا دیوانگیه یا چیزی که همیشه ازش میترسم ...

* دارم با دو تا دستای لاجونم خودمو میکشم بیرون...

* من همیشه بیرون دایره نشسته ام ...

* امروز یک هو یادش افتادم ... چقدر دلم میخواست یک بار دیگه با پوست طلاییش و دو تا چشم براقش نگاهم کنه ...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 15:31

* در واقع چیزی که باعث میشه چیزخل به نظر برسم اینه که من میدونم که آدم بی اهمیتی هستم در دنیای بی اهمیت ...

* یک روز هم به قانون طبیعت میمیرم و همه خیال میکنند زنده ام ...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 15:31

* خب امروز این قدر کار داشتم که زمان برای خوردن خودم نداشتم ... در عوض خستگی داره منو میخوره...

* نه فلاکت ... نه بیخانمانی... نه فقر...هیچ کدومش نمیتونه منو از پا دربیاره... ولی اتفاقات پیش پا افتاده و کم اهمیت... کلمههای اشتباهی میتونه قلبم رو خالی کنه... جوری که هیچ وقت نتونم آدم قبل بشم ...

* اصلن بیا چند وقت جفنگ بشم ...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 15:31

*دلم میخواد فقط یه روز...فقط یه روز توی حال خودم باشم... نمیشه ... و این نشدن داره منهدمم می کنه... حس میکنم حتی اجزای صورتم داره می ریزه از این امکان ناپذیری...

*دیشب با جدیت مسواک زدم و بعدش رفتم در یخچال رو باز کردم و با جدیت بیشتر نشستم توی تاریکی هلو خوردم ... همین قدر بی ربطه روزهام...

*میگه خرگوش ماده هم این قدر که تو زود ناراحت میشی، ناراحت نمیشه ...

* میخوام برم بشینم توی کمد و در رو خودم ببندم اصلن ...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 15:31

* نمیدونم این که میگم دیگران دربرابر من مطلقن آزادن از ضعفمه یا قدرتم...

* این که هیچ وقت در حواسِ جمعِ کسی نبودم ...

* در هر حال آدما وقتی وِلاند قشنگترند ...

* اینا رو ولش کن ...تازه کشف کردم چرا پاهام همیشه کبود میشه ... کالسکه رو زورم نمیرسه از بلندی رد کنم با روی پاهام بلند میکنم ... در نتیجه کبودی به بار میاره ... شبیه کم زوری این روزهام که جوونم رو کبود کرده ...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 15:31

* میتونم سالها از چیزی حرف نزنم ... ولی زبون که باز کنم یکی باید سیمچین برداره سیمامو قطع کنه...

* شبیه کره زمین به دونیکرهی نامساوی تقسیم شدم ...

* کاش میشد به صدا دست کشید ...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 15:31

* من یه شب داشتم میمردم... از اون شب به بعد خودم رو توی تونلی بی زمان میبینم... اصلن تبدیل شدم به آدم دیگه ای ... خوب یا بد؟ نمی دونم ... دریافتن کیفیت طبیعت فراتر از ارزشهای انسانیه...

* شبیه تابیدن خورشید میمونه ... فرقی نداره روی جنازه میتابه یا بر سر دو عشق قدیمی در حال بوسیدن ...


* فقط این رو میدونم که دیگه من در من نمیگنجد...

* شایدم شبیه این میمونه که خودت، خودت رو زاییدی ...

* اگر نباشه من چطور از پس خودم بربیام؟

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 15:31

صفحه بندی