برچسب:
نویسنده: نگین اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نگین اسماعیلی
* کاش سیبی... اناری ...چیزی بودم ... حداقل میدونستم مال یه درختیام ...
* کاش آواز خوندن بلد بودم ... حداقل دلم که میگرفت میزدم زیر آواز ... نه این که مثل الان زبونم رو بچسبونم به سق دهنم و سعی کنم کلمات پرنده رو بگیرم و بریزم توی جملاتم ...
برچسب:
نویسنده: نگین اسماعیلی
* دارم با دو تا دستای لاجونم خودمو میکشم بیرون...
* من همیشه بیرون دایره نشسته ام ...
* امروز یک هو یادش افتادم ... چقدر دلم میخواست یک بار دیگه با پوست طلاییش و دو تا چشم براقش نگاهم کنه ...
برچسب:
نویسنده: نگین اسماعیلی
* یک روز هم به قانون طبیعت میمیرم و همه خیال میکنند زنده ام ...
برچسب:
نویسنده: نگین اسماعیلی
* نه فلاکت ... نه بیخانمانی... نه فقر...هیچ کدومش نمیتونه منو از پا دربیاره... ولی اتفاقات پیش پا افتاده و کم اهمیت... کلمههای اشتباهی میتونه قلبم رو خالی کنه... جوری که هیچ وقت نتونم آدم قبل بشم ...
* اصلن بیا چند وقت جفنگ بشم ...
برچسب:
نویسنده: نگین اسماعیلی
*دیشب با جدیت مسواک زدم و بعدش رفتم در یخچال رو باز کردم و با جدیت بیشتر نشستم توی تاریکی هلو خوردم ... همین قدر بی ربطه روزهام...
*میگه خرگوش ماده هم این قدر که تو زود ناراحت میشی، ناراحت نمیشه ...
* میخوام برم بشینم توی کمد و در رو خودم ببندم اصلن ...
برچسب:
نویسنده: نگین اسماعیلی
* این که هیچ وقت در حواسِ جمعِ کسی نبودم ...
* در هر حال آدما وقتی وِلاند قشنگترند ...
* اینا رو ولش کن ...تازه کشف کردم چرا پاهام همیشه کبود میشه ... کالسکه رو زورم نمیرسه از بلندی رد کنم با روی پاهام بلند میکنم ... در نتیجه کبودی به بار میاره ... شبیه کم زوری این روزهام که جوونم رو کبود کرده ...
برچسب:
نویسنده: نگین اسماعیلی
* شبیه کره زمین به دونیکرهی نامساوی تقسیم شدم ...
* کاش میشد به صدا دست کشید ...
برچسب:
نویسنده: نگین اسماعیلی
* شبیه تابیدن خورشید میمونه ... فرقی نداره روی جنازه میتابه یا بر سر دو عشق قدیمی در حال بوسیدن ...
* فقط این رو میدونم که دیگه من در من نمیگنجد...
* شایدم شبیه این میمونه که خودت، خودت رو زاییدی ...
* اگر نباشه من چطور از پس خودم بربیام؟
برچسب:
نویسنده: نگین اسماعیلی